چه کند مشک به دست است عمو

فریاد ز وقتی که زمین خورد قمر
گویی که زمین و آسمان گشت کَدر
ای وای از این نامردی نامردمان
کاش می رقصید شمشیر قمر در آن میان
اما چه کند مشک به دست است عمو!

فریاد ز وقتی که زمین خورد قمر
گویی که زمین و آسمان گشت کَدر
ای وای از این نامردی نامردمان
کاش می رقصید شمشیر قمر در آن میان
اما چه کند مشک به دست است عمو!
ممکن نیست با چند نفر به در خانه امام حسین(علیه السلام) بروی و دست خالی برگردی.در تاریخ هم هرکس مشکلی داشت و بوسیله حضرت ابوالفضل (علیه السلام)به در خانه امام حسین(علیه السلام)می رفت امکان نداشت دست خالی برگردد.حضرت ابوالفضل(علیه السلام)،حضرت علی اکبر(علیه السلام)،حضرت زینب(سلام الله علیها) و حضرت علی اصغر (علیه السلام)چهار رکن اصلی کربلا هستند.هر کس از طریقی کسب فیض می کند.من هم سهم خودم را از اهل بیت(علیهم السلام)از طریق حضرت ابوالفضل(علیه السلام) گرفته ام.
دلیل ارادت ویژه حاج محمود کریمی به حضرت ابوالفضل(علیه السلام)/فیلم

یکی از عوامل شهادت امام جواد(علیه السلام) را مى توان حضور قوى و كار آمد حضرت در صحنههاى علمى و برترى دانش آن حضرت بر شمرد زيرا كه اين امر ناتوانى خليفه را در مقابل امام جواد(علیه السلام) كه بسيارى خلافت را حق آنان مى دانستند به نمايش مى گذاشت و ضعف بنيه علمى دانشمندان دربار را هر چه بيشتر آشكار مى ساخت كه از ميان مباحثات متعدد حضرت يكى از آنها را برگزيده و نقل مى شود:
«زرقان» كه با «ابن ابى داود»
دوستى و صميميت داشت مى گويد يك روز ابن ابى داود از مجلس معتصم بازگشت،
در حالى كه به شدت افسرده و غمگين بود، علت را جويا شدم.
گفت: امروز آرزو كردم كه كاش بيست سال پيش مرده بودم.
پرسيدم چرا؟
گفت: به خاطر آنچه از ابوجعفر «امام جواد(علیه السلام) »در مجلس معتصم برسرم آمد.
گفتم: جريان چه بود؟
گفت:
شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه «معتصم» خواست كه با اجراى كيفر
الهى او را پاك سازد. خليفه همه فقها را گرد آورد و محمد ابن على «امام جواد(علیه السلام) » را نيز فراخواند و از ما پرسيد دست دزد از كجا بايد قطع شود؟
من گفتم: از مچ دست.
گفت: دليل آن چيست؟
گفتم:
چون منظور از دست در آيه تيمم «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم»، صورت و دست
هايتان را مسح كنيد» تا مچ دست است. گروهى از فقها در اين مطلب بامن موافق
بودند و مى گفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود ولى گروهى ديگر گفتند:
لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دليل آن را پرسيد گفتند: منظور از
دست در آيه شريفه وضوء: «فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق» صورتها و
دست هايتان را تا آرنج بشوييد، تا آرنج است.
آنگاه معتصم رو به محمد ابن على امام جواد(علیه السلام) كرد و پرسيد: نظر شما در اين مساله چيست؟
گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار.
معتصم اصرار كرد و قسم داد كه بايد نظرتان را بگوييد.
محمد
بن على (علیه السلام) گفت: چون قسم دادى نظرم را مى گويم؛ اينها در اشتباهاند،
زيرا فقط انگشتان دزد بايد قطع شود و بقيه دست بايد باقى بماند.
معتصم گفت: به چه دليل؟
گفت:
زيرا رسول خدا(صل الله علیه و آله) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق مى پذيرد. بنابراين
اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود دستى براى او نمى ماند تا سجده نماز
را به جا آورد و نيز خداى متعال مى فرمايد: «و ان المساجد لله فلا تدعوا
مع الله احدا» سجده گاهها از آن خداست. پس هيچ كس را همراه با خدا
مخوانيد.
ابن ابى داود مى گويد: معتصم جواب محمد بن على را پسنديد دستور داد انگشتان دزد را قطع كنند و من همان جا آرزوى مرگ كردم.
پس
ازسه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مى رسد و به او مى گويد: خيرخواهى
براى اميرالمومنين بر من واجب است و من در اين جهت سخنى مى گويم كه مى
دانم با آن به آتش جهنم مى افتم.
معتصم گفت: آن سخن چيست؟
گفتم:
چگونه اميرالمومنين براى امرى از امور دينى كه اتفاق افتاده است به خاطر
گفته مردى كه نيمى از مردم به امامت او معتقدند و ادعا مى كنند او از
اميرالمومنين شايسته تر به مقام اوست، تمامى سخنان آن علماء و فقها را
رها كرده و به حكم آن مرد حكم كرد؟
پس رنگ معتصم تغيير كرد و متوجه
هشدار من شد و گفت: خدا را در برابر اين خيرخواهيت به تو پاداش نيك عطا
كند و پس از آن بود كه تصميم به شهادت امام (علیه السلام) گرفت.

مِن عَبدِ الذّلیل اِلی رَبِّ الجَلیل
گفت:حنات پیش من رنگی نداره
من که تعجب کرده بودم داشتم از خودم می پرسیدم :آخه من که راستش و گفتم و صادقانه حرف دلم رو بهش می زنم.پس چرا باید با جفای مظلومانه اش مواجه شوم؟
میگم مظلومانه چون مظلوم ترین انسانی که تو عمرم دیدم؛خودشه!
اما نه!خوب که فکر می کنم می بینم من جفا کرده بودم که انتظار داشتم با این همه ... بازم به من اعتماد کنه
حالا هم بین خودم و خدا
عهد می بندم که ثابت کنم اشتباهی بود که آمد و گذشت و دیگه هیچوقت هم تکرار نمیشه
امیدوارم بتونم این ادعام رو بهش ثابت کنم
خدایا خودت کمک کن که تو یُحِبُّ الصّادقین و یُحِبُّ التّوابین و یُحِبُّ المُتطهّرین هستی
خدایا خودت کمک کن که تو مُبدل السیّئاتِ بِالحسنات هستی
خدایا خودت کمک کن که تو قادر و کامل مطلق هستی

کاش می دانستم که چه سرّی دارد این کربلای تو
کاش می دانستم بوی سیب حریمت را و احساس می کردم آن را
کاش وفای یارانت را و گلوی سربازانت را می فهمیدم که چگونه برایت ماندند و برایت فریاد زدند و حمایت ولی خدا کردند
چه توفیقی بالاتر از این که بدنت را به فدای امام خویش و اهل بیت مطهرّش کنی؟
اما ...
کاش بودید یاران و اصحاب با وفا!کاش بودی حبیب،بریر،زهیر،جناده و دیگران
کاش بودی سردار دلاور ابوالفضل با وفا
وکاش و کاش و کاش ....
آن زمان که امام تنهای کربلا ؛ با تنی خسته و خون آلود شما را فریاد می زد؛بودید و لبیک سر می دادید
کاش بودید و ندای لبیک تان دل حرم را دگر بار شاد می کرد
متعجبم که چگونه روح شما تاب آورد که امام تان ندای هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی سر دهد و شما ...
اما شما را جای گله نیست که هرچه داشتید در طبق اخلاص تقدیم کردید.
بنازم به وفای طفل شیرخوارت یا حسین(علیه السلام)؛که با لبیک خود خنکای آرامش را تا ابد در دل ما جای داد
بماند که خود نیز با خون و مظلومیتش داغ و طوفانی دیگر برای دل شیعیان آفرید

ای که می بخشی تو با انگشتری انگشت خویش
دست خالی رد مکن ما را ز کویت یا حسین(علیه السلام)

بیست و سوم ذیقعده روز زیارتی خاص حضرت امام رضا (علیه السلام) می باشد.
به یاد اون لحظاتی که در سفر به مشهد الرضا ،در باب الجواد حضرت ، اذن ورود می خواندیم.
من که ناگفته و ناشنیده دلم و روانه مشهد الرضا کردم.هر کس خواند و به یادش افتاد دعایی برای درماندگان را هم فراموش ننماید
ملتمس دعا
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَبْدِكَ الْقَائِمِ فِي خَلْقِكَ وَ الدَّلِيلِ عَلَى مَنْ بَعَثْتَ
بِرِسَالاتِكَ وَ دَيَّانِ الدِّينِ بِعَدْلِكَ وَ فَصْلِ قَضَائِكَ بَيْنَ خَلْقِكَ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ
عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَبْدِكَ وَ خَلِيفَتِكَ فِي أَرْضِكَ بَاقِرِ عِلْمِ النَّبِيِّينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى
جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَبْدِكَ وَ وَلِيِّ دِينِكَ وَ حُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ أَجْمَعِينَ الصَّادِقِ
الْبَارِّ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَبْدِكَ الصَّالِحِ وَ لِسَانِكَ فِي خَلْقِكَ النَّاطِقِ
بِحُكْمِكَ [بِحِكْمَتِكَ] وَ الْحُجَّةِ عَلَى بَرِيَّتِكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا
الْمُرْتَضَى عَبْدِكَ وَ وَلِيِّ دِينِكَ الْقَائِمِ بِعَدْلِكَ وَ الدَّاعِي إِلَى دِينِكَ وَ دِينِ آبَائِهِ الصَّادِقِينَ
صَلاةً لا يَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَيْرُكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَبْدِكَ وَ وَلِيِّكَ
الْقَائِمِ بِأَمْرِكَ وَ الدَّاعِي إِلَى سَبِيلِكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ وَلِيِّ
دِينِكَ .

... دلی پر درد داشت و پای جانش بر زمین نبود. همواره اندوهی مرموز از رخسارش فرو می بارید و دل و جان را می سوزانید. دل پر حضور او مُهر سکوت بر لب داشت و در آن هنگام که آهنگ صحبت می نواخت، جهان بردباری را به تاراج می برد.
نامش سید محمد بود و همگان او را «ناظم آقا» خطاب می کردند. قامت تکیده و قد خمیده اش از دلی پر توفان و سری پرخاطره حکایت داشت. سخنان زیادی در دل ناگفته باقی بگذاشت و با خود به همراه برد. چشم های نافذ و پیکر لاغر و قصّه های بسیاری از هیاهوی عالم قدس در خاطر داشت؛ افسوس که گوش محرمی نیافت تا این قصّه ها را بازگو کند.
مشهور است که «سید محمّد ناظم آقا» نخستین کسی بود که «سینه زنی» را در تبریز رواج داده و سالها در کربلای معلّی به سینه زنی پرداخته است. سینه زنی را «سماع عارفانه عشق» می دانست و این عمل را دقّ الباب زیبایی ها!
هم او بود که جان شوریده اش را از عالم کرّوبیان خبر شد و آرام وجودش به غارت رفت و خبری باز نیامد. دلبستگی غریبی به شنیدن مرثیه های جانگداز داشت و خود صاحب طبعی لطیف و ذوقی سرشار در سرودن شعر به دو زبان ترکی و عربی بود. او از اشتهار و شهرت طلبی در میان مردم دوری می گزید تا آنجا که حتّی برخی از هیأتی های پرسابقه نیز او را نمی شناختند؛ به گونه ای که ناظم آقا ساعتها در مجلس عزایی می نشست و آن عزاخانه را، بدون اینکه کسی او را بشناسد، ترک می کرد.
منزل ساده و بی ریایش با درب چوبی قهوه ای رنگ در محلّه ی گجیل تبریز بود. گجیل از محلات بسیار قدیمی تبریز است که در متون قرن چهارم از آن یاد شده است.
سیّد محمّد ناظم آقا در باب مقتل، تبحّر خاصی داشت و اسرار عجیبی در مصائب ائمه ی اطهار بخصوص رخدادهای روز عاشورا با خود به خاک برد. در آستانه ی 90سالگی و با وجود کهولت سن، در مجالس عزا چنان بر سینه اش می کوفت که بسیاری از جوانان توانایی همراهی او را نداشتند. نخستین سینه زن هیأت های حسینی تبریز، سرانجام با دلی اندوهناک از غم اهورایی مولایش حسین به سال 1377 در تبریز و در محلّه ی گجیل جان به حضرت دوست داد و در گلزار وادی رحمت تبریز دفن شد.
کنگره ی عشق نیست منزل هر بوالهوس
طائر این آشیان، عشق حسین است و بس

گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند،
خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه
باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که
نمی داند، باید احتیاط کند. »
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقی البهجة

چقدر انتظار بکشم تا
در تلاطم شش گوشه ی تو....
خود را رها ببینم

در جنان اهل دل و دلبر ما نالان است ...
دل ما شیفته و سوخته ی جانان است ...

مگر ثواب زیارت سید الشهدا(علیه السلام)را ما می دانیم چه خبر است؟!
مگر ما می دانیم روایاتی که درباره زیارت سیدالشهدا(علیه السلام)وارد شده،به کجا رسیده است؟!
هیچ می توانیم بگوییم:کان کمن زار الله فی عرشه زیارت امام حسین در شب جمعه مانند کسی است که خدا را در عرشش زیارت کند یعنی چه؟
آیا ما از این ها می فهمیم؟!
یا همین بکاء بر سیدالشهدا(علیه السلام) ثوابش چه اندازه است؟
آیا می توانیم حدّی برایش بگوییم که دیگر از آن بالاتر نیست؟

مهم نیستـــــ کـــــه ....
چه دینی داری ...
اصلا عقیده داری یا نداری ...
کافری یا مسلمان و یا هر چی!
امــــا این و بدون ....
حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)امام همه گرفتاران، درمانده گان، محتاجان و خلاصه همه اونایی هست که دردی توی این دنیا دارند
این از خوبی های مولای خوبیهاست
حیف نیستــــ امام به این خوبی داشته باشیم و
عاشق خلایق زمینی شویم ؟
من عاشق یه نفر هستم و اون رو هم با تمام وجودم فریاد می زنم
شما عاشق کی هستین؟
می تونین عشقتون رو فریاد بزنین؟

گفتم خدایا ..
با اجازه ات همه چیز رو در این جهان تقسیم می کنم!
شب مال من روز مال تو ..
ماه مال من خورشید مال تو ..
موج مال من دریا مال تو ..
خدا فرمود : تـو بنده خوبی باش همه چیز مال تو !!
فکر میکنم این معنی حدیث شریف قدسی است که می فرماید:
کُن لی اَکُن لَک

این اشعار این روزها دل من و هوایی میکنه!شما هم اگه گوشه چشمتون تر شده ، دعا کنید
آمدم ای شاه ، پناهم بده خط امانی ز گناهم بده
ای حَرمَت ملجأ در ماندگان دور مران از در و، راهم بده
ای گل بی خار گلستان عشق قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو که من نیستم اذن به یک لحظه نگاهم بده

احساس حضور خدا در همه حال ، همه مطالب را حل می کند.
العبد محمد تقی بهجت(ره)

خدای من!
اگر مرا به جرمم بگیری،تو را به عفوت می گیرم.
اگر دست بر گناهم بگذاری،چنگ بر دامن بخششت می زنم.
اگر لغزش هایم را نشانه بگیری،نشان از آمرزشت می گیرم.
اگر به معصیتم بنگری،چشم به کرامتت می دوزم.
اگر بدی ام را به رخ بکشی،خوبی و لطف بی نهایتت را بر ملا می کنم.
خدای من مرا به حسینت ببخش
آمین

چند وقتی بیشتر نیست که من دارم وبلاگ نویسی(شما بخونید سرگرمی با وبلاگ)می کنم.تو این مدت کم حساب کار دستم اومده که بازار کد جاوا و قالب وبلاگ و این چیزا حسابی گرمه.تقریبا همه جور قالب و کدی رو میشه پیدا کرد .از شمارش معکوس برای آغاز محرم گرفته تا کد اوقات شرعی و پرچم و ...
البته نمیخام بگم این چیزا خوب نیستن که نه، خیلی هم خوب و مناسب و به درد بخورن.تو این وانفسای فضای مجازی؛ اینکه یه تعداد بیان و چند تا وبلاگ و سایت و صفحه با مضامین مذهبی درست کنن خیلی خوب و دلچسبه.حداقل برای امثال ما!
اما چیزی که باعث تعجب من شد و ترغیبم کرد این مطلب و بنویسم این بود که توی خیلی از سایت ها گشتم اما اثری از غدیر پیدا نکردم.یه نفر از این بچه شیعه ها رو ندیدم که یه کد روزشمار غدیر تو وبلاگش زده باشه!
چرا؟
شاید یک دلیلش اینه که من به راحتی میتونم افکار و سلیقه هام رو تو قالب محرم و عزاداری و هیئت و خلاصه این چیزا پیاده کنم.اما وقتی صحبت از غدیر میشه باید فکر کنم و پایبندی خودم رو نسبت به ولایت که تا به امروز و تا ابد هم ادامه خواهد داشت ثابت کنم.شاید همین چیزاست که باعث میشه کمتر به غدیر فکر کنم.
عکس زیباترین جوان ایران که در سال 38 که بر روی جلد مجلات آن سال منتشر شد برایم جالب بود. این تصویر متعلق به شهید «سید مجتبی هاشمی» است. او که بعدها به عنوان فرمانده گروه چریکی فداییان اسلام نه تنها قدرت ابتکار عمل را در آبادان از دشمن گرفت، که خوابهای شوم او را برای تصرف کامل اهواز به کابوس بدل کرد

او در شهریور 1319 در محله شاپور تهران به دنیا آمد. او سومین فرزند خانواده بود و در جوانی به سبب ظاهر، نظر هر بینندهای را به خود جلب میکرد، به طوری که در سال 38 به عنوان زیباترین جوان ایران شناخته شد. او برای استخدام به ارتش رفت اما جو حاکم بر ارتش را مناسب حالش نمیبیند و از آنجا بیرون آمد و به شغل آزاد روی آورد. او که در کنار کار، به ورزشهای باستانی و کُشتی نیز مشغول بود، در سال 42 به هیئتهای مذهبی پیوست و بارها به دلیل مبارزاتش، توسط نیروهای ساواک تحت تعقیب قرار گرفت.
قبل از انقلاب، ازدواج کرد و با آغاز مبارزات مردم علیه شاه، کم کم زندگیاش رنگ و بوی سیاسی گرفت تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید. در زمان ورود حضرت امام جزو نخستین افراد حلقه محافظان حضرت امام در کمیته استقبال قرار میگیرد؛ وی بعد از پیروزی انقلاب، جزو یکی از مؤسسین کمیته انقلاب اسلامی منطقه 9 بود.
او مأمور به شناسایی و دستگیری ضد انقلاب شد و با آغاز غائله ضد انقلاب در غرب کشور، به پاوه رفت و اینجا بود که پایش به جنگ باز شد و با آغاز رسمی جنگ، جزو نخستین افرادی بود که خود را به جبهههای جنوب رساند. اما در این مسیر حدود 80 نفر از بچههای انقلابی را که از اعضای بیرون زده از ارتش پیش از انقلاب، اعضای ستاد مبارزه با مواد مخدر و کمیته انقلاب اسلامی سابق بودهاند را نیز با خود همراه کرد.

در سال 59 گروه فداییان اسلام را تشکیل داد و تا سال 61 و شکست حصر آبادان، بیش از 10 هزار نفر نیروی مردمی از سراسر کشور در قالب فداییان اسلام به فرماندهی او وارد جنگ شدند.
او در این مدت در دو محور عملیاتی، زیر پل خرمشهر و جبهه ذوالفقاریه آبادان با تشکیل دو خاکریز به عنوان خط اول (الله) و خط دوم (علی) نیروها را سازماندهی کرد و به مدت یک سال در سرما و گرمای بالای 50 درجه با کمترین امکانات و تحمل رنج و مشقت زیاد، توانست سدی مقابل ماشین مجهز جنگی ارتش عراق ایجاد کند و با همرزمانش 300 شهید و 400 جانباز تقدیم اسلام کرد.
بعد از شکست حصرآبادان، حضرت امام خمینی (ره) طی پیامی تشکرآمیز از زحمات رزمندگان فداییان اسلام تقدیر و تشکر کرده و گروه فداییان اسلام رسماً به کار خود در جبههها پایان داد.
فعالیتهای مبارزاتی وی علیه منافقین و ضد انقلاب، موجب شده بود که کینه او را به دل بگیرند و به هر طریقی در صدد از سر راه برداشتن او باشند. تا آنجا که در دوران حضورش در جبهههای جنوب، چندین بار تلاش کردند در آبادان او را مورد هدف قرار دهند اما نتوانستند.
او و خانوادهاش بارها از طرف منافقین، تهدید به مرگ شده بودند اما لحظهای از عزم خود برای یاری رساندن به جبههها فروگذار نکرد. او بعد از مدتی از جبههها برگشت و مغازه لباسفروشیاش را دوباره دایر کرد.
بالاخره، بعد از پخش اعلامیههایی که در آن نام این مجاهد و چند تن دیگر از بچههای فداییان اسلام به نام افرادی که توسط منافقین اعدام خواهند شد، ذکر شده بود، عاقبت در آستانه ماه مبارک رمضان سال 64 شهید سید مجتبی هاشمی، از پشت سر هدف گلوله خشم منافقین قرار گرفت و به شهادت رسید.
بلی او شهید بزرگوار سید مجتبی هاشمی بود.