تنها جایی که گریه مرد دیدن دارد...

روزگاری ست که حساب همه چیز با ترازو و مکیال است در این دنیا. هر چیزی را باید با ترازو وزن کرد و رویش قیمت گذاشت، تا قیمتی ها عیان و بی قیمت ها مشخص شوند. هر چیز با توجه به شاخصه و معیاری، قیمتی دارد. در این روزگار سریع الحساب، بی قدر و قیمت که باشی، حسابت با کرام الکاتبین است. روی دانه های الماس می شود قیمت گذاشت، اما روی دانه دانه قطره های اشک یک مرد نمی شود قیمت گذاشت و با هیچ چیز هم نمی توان بهای اشک چشم های یک مرد را پرداخت.

عیان گریستن مردان، محال است و گیرم اگر که عیان باشد، جزو نوادر است. دیدن گریه یک مرد بس که خجالت آور است، آدم شرمش می شود ببیند مردی را که گریه می کند و از فرط خجالت زدگی، سرش را می اندازد پایین. تا شاهد نباشد ریزش مردانگی هایش را، از چشمه ی جاری چشم هایش. آخر «مرد که گریه نمی کند». شاید هم گریه می کند و اما، صحنه ی در هم شکستنش، دیدن ندارد و روایت جاری شدن شکستگی هایش، گفتنی نیست. زیر بار ریزش این قطرات، دارد آب می شود تمام مردانگی هایم.

من که نگاه برای گریه هیچ مردی را توان ندارم.اما این نوشتن هم برای گفتن روضه نیست که البته آن ها که اهل دل هستند گرفتند روضه مطلبم را تا بدین جا

تنها جایی که گریه مرد دیدن دارد،آنجاست که در فراق صاحبش شیون می کند.زمانی که ضجه می زند و ازنامردی روزگار و فراق یارش اندوهناک شده و چشمانش را نمناک که نه ، خیس اشک و آهش می کند و این جاست که این اشک ها می شوند درّ گرانبها.به که چه زیباست که مانند کودکی معصوم برای رسیدن به یارگریه و از نبودنش شکوه کنی.

اما نه جای دیگری هم هست که مرد گریه کند وآن گریه هم دیدن داشته باشد.به گمانم این روزها که در پیش است زیاد از این گریه ها خواهیم دید.گریه مرد برای مردی که دار و ندارش را بخشید در راه خدا

ما در رعایت حال شما كوتاهى نمى‌كنیم

"ما در رعایت حال شما كوتاهى نمى‌كنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ‌یم، كه اگر جز این بود گرفتارى‌ها به شما روى مى‌آورد و دشمنان، شما را ریشه كن مى‌كردند. از خدا بترسید و ما را پشتیبانى كنید."

این مطلب توسط خود حضرت بقیه الله انشاء شده است و تردیدی در آن نیست.اما این مطلب چگونه قابل جمع است با ایکه امروز من(ما)در انبوه مشکلات غوطه ور هستم دو حالت بیشتر ندارد.یا شیعه و دوستدار حضرت حساب نمی شوم.که این گونه خودمان را در گرداب مشکلات می بینیم و یا ...

نمی دانیم گله است یا شکوه؟امتحان است یا بلا؟اما هر چه که هست سخت و طاقت فرساست.پیر می کند.کمرم را می شکند.ساکت ماندن و دم برنیاوردن.دیدن و نگفتن.شنیدن و به روی خود نیاوردن و ... همه اینها سخت است اگر محبت و اعانت حضرت نباشد.

... و آسمان هیچ وقت چنین مناجاتی نخواهد شنید

و آسمان هیچ وقت چنین مناجاتی نخواهد شنید

 حتی وقتی که آقا بیاید...

 تو دعا بخوانی و زینب گریه کند

 دو امام معصوم‌، عباس، علی اکبر؛ قاسم، عبدالله... با تو زمزمه کنند

 رباب، دخترش را کنار دست نشانده باشد و شیرخواره اش را در آغوش کشیده باشد و هم نوای تو اشک بریزد....

الهی چه صحنه ای ترسیم شده است که ما را شنیدن اوصاف آن هم منقلب می کند؟

 دیگر هیچ وقت هیچ وقت تکرار نمی شود... گفتی من با پای خودم آمده ام که ذبح عظیم تو باشم نکند بلاهای کربلا را از من دفع کنی...

...گفتی یا اجود الاجودین و اکرم الاکرمین الیک اقبلنا موقنین و لبیتک الحرام ءامّین قاصدی فاعنّا علی مناسکنا و اکمل لنا حجّنا... خدایا هنوز حج حسین تمام نشده هنوز حسین قربانی هایش را نداده... کمکش کن که...

راوی می گوید حسین به اینجا که رسید از چشم های زیبایش مثل دو مشک ، اشک  سرازیر بود.

مثل دو مشک!؟ راستی نوا و نام مشک با نام کربلا عجین شده است.روسیاهی مشک برای همیشه در کربلا ماند که نتوانست لب های تشنه را سیراب کند.

یا اسمع السامعین هرچقدر دوست داری مناجات حسینت را گوش کن یا ابصر الناظرین سیر حسینت را تماشا کن! یا رب یا رب یارب... راوی می گوید حالا دیگر صدای گریه ی اهل بیت هم به آسمان بلند شده بود فکر کن با هرکدام از این صداهای گریه باید یک بار جدا عرفه خواند... با صدای گریه ی عباس...صدای گریه زینب ...صدای گریه ی رباب صدای گریه ی قاسم ...صدای گریه ی عبدالله... حتی صدای گریه ی علی اصغر... راستی ! چقدر جای حر خالی بود...

مسلمیّه ، شروعی خونین برای محرم

امروز ، روز عرفه و روز نیایش است .اولش که دلم می خواست فقط از عرفه و دعا بگم اما وقتی یاد شهادت جناب مسلم و جاب هانی (علیهم الرحمه)افتادم گفتم بد نیست امروز رو برای برخی دوستان یادآوری کنم.

مسلمیّه در واقع شروعی برای محرم است.جناب مسلم بن عقيل که از شخصيت هاي برجسته و با تقواي زمان خود به شمار مي رفت براي ارزيابي ميزان وفاداري مردم کوفه به امام حسين(علیه السلام) به اين شهر رفته بود.

مردم کوفه اگر چه در ابتدا به گرمي از مسلم بن عقيل استقبال کردند، اماهنگامي که عبيدالله بن زياد که مردي سنگدل و بي رحم بود بر کوفه حاکم شد، کوفيان، فريب وعده هاي دروغين او را خوردند و به خاطر ترس و جهل دست از حمايت امام حسين(علیه السلام) کشيدند و مسلم را تنها گذاشتند. در پي آن، مسلم به دست عمال ابن زياد گرفتار آمد و به دستور آن حاکم پليد فرستاده امام حسين(علیه السلام) را از بالاي دارالاماره به پايين انداختند و او را به شهادت رساندند.

ای آنکه بر سواد معاصی من قلم ستر کشید

ای برانگیزنده همت کاروانیان برای نجات یوسف در خشکسالی بیابان!

و ای در آورنده او از چاه،

و ای گمارنده او به سلطنت پادشاهی از پس عبودیت و بندگی!‌

و ای بازگرداننده او به یعقوب، پس از آنکه چشمهایش به سپیدی نشست!‌ و او همچنان خاموش و خویشتندار بود.

ای بردارنده و برطرف کننده غم و اندوه و ابتلا از ایوب،

ای بازدارنده دستهای ابراهیم از ذبح فرزند ارجمندش! فرزندی که در نهایت عمر و منتهای پیری نصیبش شده بود.

ای آنکه دعای ذکریا را مستجاب کرد و یحیی را بدو بخشید، و او را تنها و بی کس فرو نگذاشت! ‌

ای آنکه یونس را از شکم ماهی نجات داد!

ای آنکه دریا را برای بنی اسرائیل شکافت و نجاتشان داد و فرعون و سپاهیان را غرقه ساخت!

ای آنکه بادها را بشارت دهندگان و طلایه داران باران رحمت خویش قرار داد!

ای آن که بر بندگان نافرمان خویش شتاب روا نمی دارد!

ای آنکه در ازای ناسپاسی من، محرومم نکرد و تدارک حرمان ندید!

خطاهای من گسترش یافت ولی رسوایم نساخت.

گناهانم عظیم شد ولی آبرویم را نبرد.

لغزشهایم فزونی گرفت، و او پرده حیثیتم را ندرید.

مرا غرقه در نافرمانی خویش دید، ولی شهره بدنامی‌ام نکرد.

ای آنکه بر سواد معاصی من قلم ستر کشید و پرده آبرویم را به گناه فاحش ندرید!

دوباره داغ دلم تازه شد کنار ضریح

به بهانهء رونمایی از ضریح جدید سیدالشهدا (علیه السلام)در قم

و هنرنمایی استاد فرشچیان


چگونه وصف کنم قطره های باران را

    رسیده ام به تو اما هنوز هجران را...

          بهشت پنجرهء دیگری به قم واکرد

                که مست کرده هوایش دل خراسان را  

         تورا گرفته در آغوش خویش شش گوشه

        چنان که جلد طلا کوب متن قرآن را

       دلم هوای تو کرده به قدر یک مصرع

        ببخش وزن غزل را من پریشان را

     "بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا"

       چه عطر سیب غریبی گرفته ایران را

      سکوت کرده ام و خیره بر ضریح توام

      که بشنود دلتان التماس باران را    

    نگاه منتظرم گریه کرد یک دل سیر

     تمام فاصله را دشت را بیابان را

       دلم گرفته به قول رفیق شاعرمان

      "چقدر سخت گذشتیم مرز مهران را" 

      دوباره داغ دلم تازه شد کنار ضریح

     خداکند که بسازیم قبر پنهان را

       برای حضرت مادر ضریح می سازیم

         ودست  فرشچیان طرح می زند آن را...


بندگی و تابندگی

من ترک شاهد و ساغر نمی کنم

                                         صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم

حافظ جناب پیر مغان جای دولتست

                                        من ترک خاکبوسی این دَر نمی کنم

گفتم،دیگر چه بگویم؟مهم عمل کردن است.پس سخن کوتاه باید

اما بهترین راه سعادت این است که در انجام هر عملی سایه خداوند

متعال را بر سر خود احساس کنی.همین

تا ، بندگی نکنی ؛ تابندگی نکنی